ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

384

معجم البلدان ( فارسى )

انّا وعيشك ماذ * ممنا العيش فى افنائها « 1 » زبير بكّار گويد : هر كس كه از مكه بيرون مىآمد چون به « عقيق » مىرسيد ، از آب چاه عروه براى توشهء راه بر مىداشت . مردم آن را به سوغات براى خانوادهء خود مىبردند و در خانه مىآشاميدند . زبير مىگفت : پدرم را ديدم كه دستور مىداد از آن آب مىجوشانيدند و پس از خنك شدن در شيشه كرده براى رشيد به رقّه مىفرستاد . سرى پسر عبد الرحمن انصارى چنين سروده است : كفّنونى ان متّ فى درع اروى * و اجعلوا لى من بئر عروة مائى سخنة فى الشّتاء باردة الصّيف * سراج فى اللّيلة الظّلماء « 2 » بئر عكرمه [ ب ر ع ر م ] در مكه است و به عكرمه پسر خالد پسر عاص پسر هشام پسر مغيره پسر عبد اللّه پسر عمر پسر مخزوم نسبت دارد . بئر عمرو [ ب ر ع ] چاهى در مكه است و به عمرو پسر عبد اللّه پسر صفوان پسر اميه پسر خلف جمحى منسوب است . « شعب عمرو » در مكه نيز به دو نسبت دارد . بئر ابى عنبه [ ب ر ا ع ن ب ] هموزن يك دانه عنب . نام چاهى است كه از مدينه الرسول يك ميل راه دور است . در آنجا پيامبر ( ص ) سپاهى را كه به « بدر » مىبرد عرضه نمود . در حديث آمده است : [ آن گونه او را پرورش دادم كه آب « بئر ابى عنبه » برايم آورد ] مانند آن در حديثهاى ديگر نيز هست . بئر غدق [ ب ر غ د ] با غين نقطه‌دار و قاف پايانين . گويند : [ غدقت العين و البئر فهى غدقة - چشمه و چاه گوارا گرديد و گوارا است . ] آب غدق - گوارا . نام چاهى در مدينه ، نزديك تپه‌هاى بلويان است كه بدان « قاع » نيز گويند . بئر غرس [ ب ر غ ] با سين بىنقطه . چاهى در مدينه است كه در « غرس » باشد . بئر مرق [ ب ر م ] با قاف پايانين . برخى نيز مرق [ م ر ] گفته‌اند . نام چاهى در مدينه است كه در داستان هجرت ياد شده است . بئر مطّلب [ ب ر م ط ط ل ] احمد پسر يحيا پسر جابر ( بلاذرى ) گويند : بئر مطلب سر راه عراق است و به مطلّب پسر عبد اللّه پسر حنظب [ 435 ] پسر حارث پسر عبيد پسر عمر پسر مخزوم نسبت دارد . نسب‌شناسان حنظب را [ ح ظ ] ضبط كرده‌اند ، ولى محدثان [ ح ط ] با طين بىنقطه آرند . حنطب بزنر است و حنظب را ندانم چه معنى دارد . گويند : صخر پسر جعد حضرى محاربى به مدينه آمد و به نزد بازرگانى به نام سيّار رفته مقدارى عطر و گندم بخريد و گفت : بهاى آن را فردا بياورم ، ولى شبانه به بيابان بازگشت ، بامدادان كه سيّار جوياى او شد ، دانست ، پس با چند تن از ياران به دنبال او رفته از گرما خسته شده در « بئر مطلب » در هفت ميلى مدينه فرود آمدند مقدارى خرما كه همراه داشتند خوردند و چارپايان خود را سيراب كردند و پس از گزاردن خستگى از همان راه بازگشتند . چون گزارش به صخر رسيد چنين سرود :

--> ( 1 ) . اين « عقيق » است . پاى شتران از تندروى بازماند . هرگاه بر « بئر عروه » گذشتى مرا سيراب كن . ما هيچگاه زندگى در آنجا را نكوهش نكرده‌ايم . ( 2 ) . هنگامى كه مردم مرا در پارچهء « اروى » كفن كنيد و آب از « بئر عروه » برايم بياوريد كه در زمستان گرم و در تابستان سرد است . چراغى است كه شب را روشن مىسازد . اين دو بيت با سومين آنها در چ ع ، ج 1 ، ص 580 ، س 14 و نيز چ ع ، ج 4 ، ص 24 ، س 15 نيز آمده و به احوص يا سرى نسبت داده شده است .